برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
در او جوانی بود، میان بحبوحه ی یک جنگ بزرگ. قصد داشت دنیا را ترک کند، اما شک داشت، سمی که میخواست زودتر به دستش خواهد رسید، یا بمبی که نمیخواست، به سرش...
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
برای هر کشتی که قرار بود آنجا را ترک کند بلیطی تهیه می کرد، کسی که پایش با زنجیری به زمین وصل بود. عجیب نبود اما غم انگیز چرا، اینکه برای یافتن کلیدِ قفلِ زنجیر، کلیدی که جایی آنسوی دریاها گم بود، کار دیگری از او بر نمی آمد.
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری
فراق و فصل و حسرت وصل هم ک هزار و یک جور درد بودند.
"بمـــان"، "بـــازآ"، "بــــیا" و "گذر کن"، هر کدام حرفی بودند و غمی داشتند جدا.
هرکه یکی شان را فریاد میکرد و می نالید.
و همه پرسان،
که کدامِ این حرف ها حزن انگیز تر از دیگری بود و، کدامِ این انسان ها بی نوا تر...
برچسب:
نویسنده: ماهان شاکری